سه‌شنبه ۲۱ شهریور ۱۳۹۱ ه‍.ش.

حرف ,حرف بابا 4


بابا ازم خواست که تو مدرسه دانش آموز درس خون ومودبی باشم و نمرات خوبی بیارم . واسه این که خوشحالش کنم و پاداش بگیرم تلاشمو زیاد می کردم . تازه اون بیشتر بهم می رسید اگه من نمره هام خوب می شد . وقتی که نمرات نوبت اولم عالی شد و من توی همه درسام بیست شدم و شاگرد اول شدم اون شب از مامان اجازه گرفت و تا صبح پیشم خوابید . مامان که نمی دونست ما با هم چیکار می کنیم . این داستان مربوط می شد به زمانی که من کلاس دوم ابتدایی بودم و یه خورده بزرگتر شده بودم . بابا یه خورده بیشتر فشارم می گرفت. کیرشو محکم تر می زد به کونم . جوجوهامو بیشتر از گذشته میذاشت تو دهنش و اونا رو می مکید . همش می گفت نزدیکه نزدیکه شیدا یه سال یه سال و نیم دیگه مونده که تو هم خوشت بیاد . اون وقت بیشتر این روزا میای پیشم . مشخص نمی کنه که کی؟/؟ شاید چند وقت قبل از پریود شاید بعدش . اون شب که من شاگرد اول شده بودم کیر بابایی هم اول اول شده بود . اوخ چقدر تیز و بلند بود دیگه بدون مربا می خوردمش . زیاد تودهنم جا نمی شد -شیدا عزیزم می تونی زبونتو در آری و روشو بلیسی . با زبون هنوز کوچولوم کیر بابا جونمو از نوک تا سرشو لیس می زدم . بابا هر کدوم از تخمای کیرشو تو دو تا دستاش جمع می کرد و میذاشت تو دهنم و می گفت دخترم بخور تو که تخم مرغ خیلی دوست داری بخورش اوووووفففففف . اون شب شهریار جونم از بس بهم گفت تند و تند و تند کیرشو با زبونم بلیسمش یهویی دیدم شاش سفیدش ریخت رو صورت و چونه هام و یه خورده اش هم رفت تو دهنم . یه خورده چندشم شد . بوی بدی می داد وخیلی هم بی مزه بود شانس آوردم زیادتو دهنم نریخت .-چیه شیدا جونم عادت می کنی . یواش یواش خوشت میاد دخترم . زنا همش اولش این طورند یه مدت که بگذره همه چی واسشون عادی میشه . ببین منم حالا کوستو می خورم . اون وقت پاهامو گرفت و به دو طرف باز کرد و زبونشو کشید روش -بابا بده بوی شاش میده -عزیزم اولا باید بدونی که یه خانوم یا یه آقا موقع این کارا اول اینجاهاشونو می شورن و همش اونو تمیز نگه می دارن . اگه یه وقتی در اثر عجله و هیجان زیاد یادشون رفت که از این کارا بکنن هیچ اشکالی نداره لذت زیادی به هر دو طرف میده . بابا راست می گفت . خیلی خوشم میومد زبونشو می کشید رو کوسم پس اونم باید خیلی خوشش بیاد که من با کیرش این کارو انجام بدم . دوست داشتم لخت لخت تو بغل شهریار جونم تا صبح بگیرم بخوابم ولی ترس از مامان اجازه همچین کاری نمیداد . هیچوقت سیر نمی شدم . همیشه تشنه و گرسنه بابا بودم . هروقت از بغلش پا می شدم همون موقع منتظر بودم که دفعه بعدی کی میاد . احساس و خواسته ای که بعد ها به شکل دیگه ای تغییر پیدا کرد . هنوز یکی دوسالی مونده بود که من خانوم بشم . خانم معلم ,مامان و خیلی های دیگه از یه واقعیت بزرگ می گفتند یه جوری حرف می زدند که انگار لولو خور خوره می خواد بیاد آدمو بخوره یک تحول بزرگ تو راهه . تو خانوم میشی. وارد دنیای بزرگتر ها میشی . لطفیه که خداوند شامل حال تو کرده . عبادت بر تو واجب میشه . غسل به گردنت میفته . هر چهار هفته در ماه یه هفته اشو پریودی . یا خودمونی تر عادت ماهیانه ای . یه تغییر و تحولی در طول ماه توی رحمت درست میشه که خونهای کثیف در یه مدت زمانی خاصی از بدنت دفع میشه . در این دوره که تو پریودی عبادت نباید بکنی و نماز قضا هم نداری . چون خدا دوست نداره وقتی بنده ای میره پیشش تمیز نباشه . فعالیت یه سری هورمونهای جنسی زنانه شروع میشه و در واقع خودشو نشون میده . این هورمونها باعث رشد سینه ها و اندامهای جنسی میشه . باید حواست باشه که گول شیطونو نخوری و با عبادت و پاک و نجیب بودن و درس خوندن یواش یواش بتونی خودتو به مرحله ای برسونی که در نهایت سلامت ازدواج کنی ... سر و کله منو خورده بودند از بس از این حرفا واسم می زدند . حوصله ام دیگه سر رفته بود . بابا بیشتر این چیزا رو واسم تعریف کرده بود بدون این که منو بتر سونه . این زنا همیشه کارشون این طوریه . طوری باهام حرف می زدن که انگار میخوام برم میدون جنگ . ولی بابا خیلی راحت همه چی رو واسم تشریح می کرد . طوری که دوست داشتم زودتر خانوم شم ببینم چیه که این قدر ازش تعریف می کنن .. فقط یه چیزی نگرانم می کرد . هشدارهایی که بابا در این مورد می داد که وقتی عادت بشم ممکنه مامانی دیگه نذاره که مثل حالا با هم بخوابیم وهمش بگه مرد بده خوب نیست شیدا بزرگ شده -خب بهش نمی گیم -دختر نازم تا کی می خواهیم حقه بازی کنیم . بالاخره که لو میری. تازه الان مدتیه که مامان حمومت می کنه . اگه از کوست خون بریزه اون دیگه راحت همه چی رو می فهمه . وقتی هم که عادت ماهانه ای باید روی کوس و لای پات یه نوار بهداشتی بذاری که هم کوست میکربی نشه و هم خون رو لباس و شلوار و زمین نریزه . تو که نمی تونی از انجام دادن این کار ها طفره بری . دیدم پدر راست میگه -باشه بابا ولی من دست از سرت ور نمی دارم . حالیم نمیشه اگه دوست داری درسامو خوب بخونم باید بازم پیشم بخوابی . اگه این کارو نکنی منم درس نمی خونم -عزیزم تو واسه خودت و آینده خودت درس می خونی واسه من که نمی خونی -من این چیزارو نمی فهمم . من میخوام پیش تو باشم . همیشه بغلم کنی . همه جاموبخوری . منو بوس بدی گازم بگیری -خیلی لوس شدی شیدا -اینو که گفت خیلی بهم بر خورد و با هاش قهر کردم . اونم بغلم کرد و منو بوسید -خوشگل بابا یکی یدونه من .تو که می دونی بابا تو رو بیشتر از همه دنیا دوست داره . باید پیش مامانتم رعایت کنم دیگه . یه خورده فکر من اگه نیستی فکر خودت باش .. بابام این چند سالی رو از بس صحبتای منطقی باهام کرده بود منم چند سال بیشتر از سنم می فهمیدم . نه سالم داشت تموم می شد . سال سوم ابتدایی بودم . نزدیک نوبت آخر امتحاناتم بود . حس می کردم که بیشتر از گذشته کیر بابایی رو میخوام . بیشتر از سابق می خوام که اون کوسمو لیس بزنه جوجوهامو بخوره و باهام ور بره . یه لرزش و هیجان خاصی رو تو سینه هام و زیر اونا احساس می کردم . یعنی اون چیزی که همه ازش حرف می زدند تو راهه ؟/؟یه قلقلک و لذت خاصی رو توی کوس و اطرافش احساس می کردم طوری که هر وقت بابایی نبود با کوسم ور می رفتم تا اون بیاد و بهم برسه . قبلا این جوری نبودم . به اون صورت از روی نیاز به کوسم دست نمی کشیدم . یکی از این روزا خانم معلم ما یه ساعت آخرو حالش بد میشه و منم همراه خانوم همسایه بغلیم که خانوم مدیر اونو می شناخت و واسه یه کاری اومده بود مدرسه برگشتم خونه . کلید داشتم درو که باز کردم و اومدم داخل دیدم سر و صداست . کنجکاوشدم . صدای بابا و مامان بود . حرفایی می زدند که خیلی از اونا رو من و با با با هم می زدیم . منو ببوس . کوسمو بخور . لیس بزن . آههههههه شهریار کیرتو تا ته بفرست تو کوسسسسسم . خدای من نمی تونستم این صحنه رو ببینم . از حسادت و عصبانیت داشتم می ترکیدم . مامان مثل سگ قمبل کرده بود . کونشو گرفته بود طرف بابا و بابا هم کیرشو کرده بود تو کوسش . مامان همش می گفت بیشتر بیشتر بفرستش بره . همه شو بفرست بره . من کیر میخوام . بابای بدجنس تا حالا باهام از این کارا نکرده بود .. ادامه دارد .. نویسنده ..ایرانی

‏هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر