چهارشنبه ۲۲ شهریور ۱۳۹۱ ه‍.ش.

گناه در مانی2


برگردیم به پری که با قیمتی گزاف جدیدترین و هوس اور ترین و ارضا کننده ترین کیر مصنوعی را خرید.طرز کارش این بود که اصلا نیاز نبود که کیر را در دست بگیری و وارد کوست کنی.این کیر یک دسته فلزی با فنری مخصوص داشت که در انتهای آن جایی برای تعبیه کیر بود.این دستگاه با برق بکار می افتاد و قسمت فلزی و فنری با حرکت خود کیر پلاستیکی یا چرمی را بطرف جلو یعنی کوس هدایت میکرد و عقب و جلو رفتن فنر باعث میشد که کیر هم عقب و جلو کنه و ویژگی مهمتر این دستگاه این بود که سرعت آن کم و زیاد میشد و در سرعت حداکثر لذتی دیوانه کننده را نصیب زن میکرد لذتی که هر کس تحمل آن را نداشت.ضمنا کیر هم بشرطی که قسمت ته آن با کیر فابریک همخوانی میداشت قابل تعویض بود.پری هرموقع از دور تندش استفاده میکرد آنچنان بی حال میشد که نای آن را نداشت که دستش را به کلید تنظیم برساند.چند روز پس از اخرین دیدار منوچهر و زندایی میگذشت.منوچهر یکی از کتابهای دانشگاهی اش را در خانه دایی جان جا گذاشته بود و بعد ازظهر ان روز هم واحدهای مربوط به ان کتاب جزو برنامه درسیش بود.دم در خانه دایی که رسید با تعجب دید که در باز است.باغبان که مردی پیر بود و غضنفر نام داشت به همراه کارگر که او میانسال و نامش جعفر بود دو تایی مشغول تمیز کردن حیاط بودند.باغبان هر موقع سرش خلوت میشد کارهای دیگر هم انجام میداد.منوچهر خبر زندایی را گرفت و انها هم که بعنوان خانه محرم می شناختندش گفتند ته باغ گلهاست.منوچهر هر چه گشت زندایی اش را پیدا نکرد.از پله ها بالا رفت درهال و پذیرایی و آشپزخانه و بوفه و چند تا اتاق دیگه هم نبود.صدایش هم نمیزد از اتاق خواب صدایی شنید.آرام با انگشت در اتاق خواب را فشار داد.حدود یک وجب درب اتاق باز شد واااااااااااای خدای من چه میدید؟؟/؟؟ زندایی اش با یک لباس خواب صورتی کاملا توری بسیار نازک بدن نما به روی شکم دراز کشیده بود.با هر تکانی که او میخورد منوچهر خود را کنار میکشید.دوست داشت سر پری بسمت چپ باشد تا او را نبیند.چند لحظه بعد مثل فیلمهای استریپ تیز لباس خواب و شورت لانبادا و سوتین سایز کوچک خود هم دراورد.همه سرویس صورتی.جلق اول را همانجا زده بود ابش را به زیر قالی کنار در هدایت کرد.دستگاه کیر مصنوعی لحظاتی بعد وارد عمل شد صدای ناله های پری بود که مدام طلب کیرررررمیکرد انگار که دستگاه انسانی است که محرم اوست و کیرش را مدام ورود و خروج میدهد.اخ خ خخخخخخ اخ خ خخخخخ داره میاد اوووومد اوووووومد چه کیفی داشت جوووووووووون بازم میخوام کاش ابم داشت و همه رو توی کوووووووسم خالی میکرد.من اگه یه دستگاه دیگه بگیرم ناراحت نمیشی؟/؟ باور کن خیانت نمیکنم اگه خراب بشی؟ اگه کار نکنی؟ من چطوری تعمیرت کنم؟/؟ چطوری کووووووووس بدم؟؟/؟؟چطوری ارضا بشم؟/؟ داشت با خود و دستگاه برقی کیر مصنوعی این حرفها رو میزد که ناگهان صدای منوچهر دراومد که زندایی جوووووون نگران نباش مگه من مرده ام؟/؟ در را از پشت قفل کرد و لخت لخت شد.- به به فیلم سکسی هم که می بینی فقط یه مرد کم داشتی.- نه.نه.برو بیرون گناه داره من و تو بهم محرمیم.- اگه نا محرم بودیم میدادی؟/؟ این گناه نداره که تو داری خودتو از بین میبری؟/؟ پری میدانست که این بار نمیتواند از لذت گناه فرار کند.اینبار با دفعه پیش فرق میکرد.هر چند ان روز لبها و زبانش خون امده بود از بس خود را گاز میگرفت تا حواسش بجای دیگر برود اما الان نواری سکسی در خانه نبود که ندیده باشد.دیگر عبادت نمیکرد.گوهر وفا را که شوهرش بی ارزش کرده بود اما ته دلش احساس شرم میکرد با خود میگفت که اوندفعه راضی نبودم ولی اگه کیر جوون منوچهر بره توی کوسم اگه راضی بشم اگه خوشم بیاد و هوس منو زیاد کنه اگه نتونم و نخوام فکرمو جای دیگه مشغول کنم گناه میکنم میسوزم چرا؟.چرا؟منوچهر کیرش حدود 25 سانتی میشد و کلفتی اش هم از نژاد عرب بود.- زندایی هوسی من تو که نماز شکدار نمیخوندی که شک نکن.توی چشمهای من نگاه کن.بزور کمر او را گرفت و خواست سرش را بطرف خود برگرداند تا چشمهای زیبایش را ببیند.تا چشمهایش را ببیند و به راز درونش پی ببرد.اما پری مقاومت میکرد و به او نگاه نمیکرد.- باشه من دارم میرم.رفت که کلید در را بچرخاند که البته فیلم بازی میکرد و قصد رفتن نداشت.پری سرش را برگرداند.آهی کشید و گفت خیلی بی شرمی.منوچهر راز نگاهش را خواند.شرم و التماس.دیگر به او امان نداد کمر او را گرفت او را بحالت نیم سگی دراورد و قبل از انکه مجال دیگری برای تصمیم گیری به او بدهد کیرررررررر کلفت و بزرگش را به کوووووووس تنگ و خیس پری فرستاد.بیا این کیر طبیعی خاصیتش بیشتره ویتامین داره.آب داره.اول کردمت که این بت را بشکنم.این بت بزرگی را که برای خودت درست کردی بشکنم.دیوار فاصله ها را بشکنم که دیگه از کوس دادن بمن و خیانت به شوهرت ترس نداشته باشی.دوستت دارم چقدر خوشگلی.موهای طلایی و چشمان ابی تو پوست سفید تو هوس آدمو زیاد میکنه سینه هات مثل سینه های دختر 14 ساله است.کوووووووست معروف به کوس گربه ایست.لبات مثل غنچه گل.شکم که نداری.واقعا مانکنی.دوستت دارم.خدایا خواب که نیستم.خود را نیشگون گرفت.نه حس دارم رویای من واقعی شده و با این حرفها هوس پری چندین برابر شد.- منوچ من امروز ولکن تو نیستم نباید زود منو ول کنی تا چند بار ارضا نشدم دست بردار نیستم.من تشنه کیررررررررم.کیر تو.خیلی وقته کیر نخوردم.- کو چشم آبی من هنوز باهات کار دارم عادت ندارم فوری کوس را بکنم ولی.... پری اجازه نداد که او بحرفش ادامه دهد.- مگه تا بحال چند بار کردیم؟/؟ دوست ندارم وقتی منو میکنید از بقیه حرف بزنی.منوچهر که گند زده بود گفت نه منظور من این بود که باید مقدمه چینی میکردم ولی طلسم را شکستم تا تو دیگه تردید نداشته باشی.- بکنننننن بکننننن تا تههههه بکننننن باید کوووووووسمو بخوری.باید همه جامو بخورررررری من هوس دارم.هوس دارم ولت نمیکنم ابروتو میبرم اگه خوب منو نکنییییییییی من به تو شیر دادم.تو بمن کیررررررررر بده.صدای تالاپ تولوپ فرو رفتن کیررررررر به کوووووووس و برخورد با کوووووون زیاد شده بود.آبتو بریز توی کووووووووسم خیالت نباشه قرص میخورم حرومش نکنییییی.پری پی در پی فریاد میکشید که دارم ارضا میشم و منوچهر در همان لحظات که احساس میکرد لحظه نهایی و گل زدن پریست آبش را داخل کوس کوچولو تنگ و گربه ای پری ریخت.کمی از منی از کوس پری بیرون آمد که با دستمال کاغذی آن را پاک کرد.منوچهر شروع کرد به لیسیدن کوسش.آنچنان خوب میخورد که صدای فریاد و ناله های پری همه جا را گرفته بود.- بس کنننننننن اینقدر فریاد نزن.آبرومون پیش باغبون و کارگر میرهاااااااا.آخر مجبور شد دستش را جلوی دهان پری بگیرد و با فشار مانع فریادش شود.خوردن کوسش آب پری را خیلی زود آورد و برای بار دوم ارضایش کرد.اینبار سوراخ کون زنداییش را لیس میزد.سینه هایش را میمکید و میگفت که خاطره هیجده سال پیش داره زنده میشه کون پری تازه خوب شده بود.با انکه کون دادن را دوست نداشت آنقدر هیجان زده بود که با اب کوسش سوراخ کونش را چرب کرد و گفت بذارتوشششششششش همش مال توست مال منوچ عزیزممممم که منو به زندگی برگردوند.به زحمت چند سانتیمتر از کیر را وارد سوراخ کون کرد.- دردت میاد زندایی؟؟/؟؟ بمن نگو زندایی بگو پری - هر وقت 2 نفری هستیم باشه - آره دردم میاد ولی درد شیرینیه لذت می برم مخصوصا وقتی تو باهامی.حرکت بعدی انها این بود که منوچهر به پشت و طاقباز خوابیده بود و پری هم رفت روش.اینبار فقط پری بود که خود را حرکت میداد.هر بلایی که میتوانست سر این کیر بیچاره درمیآورد.گاه کوسش را بیرون میکشید و کیر منوچ را ساک میزد چه قشنگ و هوس انگیز ساک میزد.اینها را از تماشای فیلمها یاد گرفته بود.زبانش را مانند ماری خوش خط و خال از ته تا سر آلت میکشید و بعد حرکاتش را تندتر میکرد و دست آخر هم کیر را تا ته به دهانش فرو میبرد.معلوم بود که از حلقش کمک میگیرد.مجددا به حرکت قبلی که روی منوچهر سوار شده بود رو آورد و از تماس کیر و کوس همچنان لذت میبرد.هر دو برای سومین بار ارضا شدند.بار دیگر منوچهر کمر پری را گرفت و اینبار بصورت سگی کامل او را کرد.ببینم بهشت نقد و میخوای یا نسیه رو؟/؟ - نه نه من نقد و میخوام.من کیرررررررررو میخوام.آن دو با رضایت هم و درحالیکه هر دوهوس داشتند به عشقبازی خود خاتمه دادند تا باز هم تشنه باشند و خیلی زود هم را ببینند.منوچهر رفته بود آرامش خواصی به پری دست داده بود.گویی در آسمانها سیر میکرد.نمیخواست از ان حالت خوشی خارج شود.دیگر غصه خیانت شوهرش را نمیخورد فقط به کیر کلفت منوچهر فکر میکرد.فقط منتظر او بود.فقط منتظر کیر بت شکنش بود.هنوز هوس داشت آماده کوس دادن بود.آری راست است که میگویند خداوند گر ز حکمت ببندد دری.ز رحمت گشاید در دیگری.پری احساس آرامش میکرد.از قدیم گفته اند کیر جوان کوس فرسوده را جوان میسازد و کوس جوان کیر پیر را جوان میکند با آنکه پیر نبود ولی احساس جوانی میکرد.چرا زودتر از اینها بفکر این مسائل و لذت بردن از زندگی نیفتاده بود؟/؟ در هر صورت باید از شوهرش ممنون می بود که نا خواسته او را وادار به اینکار کرده بود.نا خواسته ای که اینک به بزرگترین خواسته زندگیش تبدیل شده بود.از انطرف جمشید پس از تعطیلی مطب منیژه را به آپارتمانی که برای زندگی مشترکشان خریده بود برد البته این آپارتمان هنوز به اسم دکتر بود و 120 متر هم بیشتر زیر بنا نداشت.نیم ساعت قبل از تعطیلی مطب دکتر قرص سیلد نافیل یا وایاگرا50 را با یک لیوان آب میل کرده بود تا کم نیاورد البته ناتوانی جنسی نداشت ولی کیرش در شدیدترین حالت بیشتر از 13 سانت نمیشد و همیشه از این بابت خجالت زده بود.او و منیژه بر روی تخت دراز کشیدند منیژه که اخلاق دکتر را میدانست لخت شد و لباس خواب نازکی پوشید ضبط را روشن کرد و با آهنگهای متنوع عربی و امریکایی و هندی برای جمشید میرقصید تا او را به هوس بیاورد.- دکتر من بیا درمانم کن کووووووسم منتظر توست بیا ببین چقدر خیس شده؟/؟ دکتر که صحنه های سکسی او را به هیجان آورده بود و دوپینگ هم کرده بود تازه کیرش از 5 سانت خوابیده به 12 یا 13سانت بیدار شده رسیده بود.- دوستت دارم منیژ.- منم دوستت دارم جمشید بیا زودتر کوسمو بخور منو راضی کن تمام تنم مال تو تمام وجودم مال تو کوووووووووسم مال تو کووووووونم مال تو سینه هام مال تو لبام مال تو.دکتر با نوک زبانش کوس و کون منیژه را لیس میزد.جای کیرش را پی در پی از کوس به کون و از کون به کوس تغییر میداد سوراخ کون منیژه آنقدر تنگ بود خانم منشی هم آنچنان خود را به او چسباند که یکی از این دفعات هر کاری کرد نتوانست بموقع کیرش را بیرون بکشد و آبش را همان تو خالی کرد.بدن 60 کیلویی منیژه همچون ماهی پیچ و تاب میخورد.انگار هنوز ارضا نشده بود.دکتر هم که همیشه این زود انزالی کار دستش میداد ببینم ارضا نشدی نه؟/؟- چرا همون بار اول که کوسمو خوردی ارضا شدم خب بیشتر دلم میخواست با کیرت منو بکنی ولی نشد دیگه با وجود قرص خوردن دکتر میدانست که کیرش تا نیمساعت دیگر هم شق بشو نیست و منیژه هم به این مسئله آگاه بود.- دکی من امشب زودت برو خونه لااقل زنت دلش خوش باشه یه وقت فکر نکنه من اومدم تو اونو فراموش کردی.- ولی میدونم ارضد نشدی.- به عشقمون قسم ارضا شدم در هر حال دکتر جمشید خود را مرتب کرد و به خانه رفت و از انطرف منیژه چشم عسلی سفید رو که خود را بعنوان مطلقه به دکتر معرفی کرده بود و شناسنامه المثنی هم داشت چند دقیقه پس از رفتن جمشید در را بروی معشوقه اش فریدون 30 ساله که جوانی خوش تیپ بود باز کرد او در یک داروخانه کار میکرد و هم او بود که دختری منیژه را گرفته بود.- این مرتیکه احمق اصلا حال بده نیست با این حرف خون فریدون بجوش آمد و گفت چی دوست داری اون تو رو ارضا کنه؟؟/؟؟ مگه قرار نذاشتیم پس از اینکه مال و اموالش را بالا کشیدیم با هم عروسی کنیم مگه تو دوستم نداری؟/؟ فری من ناراحت نشو من فقط میخواستم از تو تعریف کنم از کیر کلفت تو بگم من فقط تو رو دوست دارم من فقط با تو راضی میشم بیا.بیا.بیا زودتر بریم توی رختخواب دیگه تحمل ندارم باور کن بهم دست نزد اگه هم گاهی وقتها اجازه پیشرفت مختصر بهش میدم فقط بخاطر اینه که نفهمه ازش متنفرم شورت فریدون را از پایش درآورد و شروع کرد به ساک زدن صدای آ ه ه ه ه و اوه ه ه ه فریدون بلند شده بود خشمش فروکش کرده بود درعرض کمتر از سی ثانیه کیر خوابیده 10 سانتی او تقریبا دو برابر شده بود.همانکه منیژه را راضی میکرد.اینبار نوبت فریدون بود تمام بدن منیژه را نوازش میداد.بعد آرام آرام شورتش را پایین کشید.کوووووسش حسابی خیس کرده بود چوچوله و نقاط حساس کوسش را با زبان و دندان می لیسید و میجوید.طوری با دندان میجوید که در مدت 2 دقیقه آب کوسش را آورد 2 قاچ کووووونش را به دو طرف باز کرده و آرام با نوک زبانش مقعد منیژه را لیس میزد که اینکار هوس زن را دو چندان میکرد.کیررررررر کلفت و درازش را آرام به کوووووس او هدایت میکرد. کمی که بر روی چوچوله اش میکشید از کوسش فاصله میداد با اینکارش عطش منیژه چند برابر میشد.- تو که منو کشتی معطل چی هستی؟/؟- پس بیا به افتخار آقای دکتر که حالا روش انقدر زیاد شده که عشق منو صیغه میکنه بگیررررررررررر.کیر20 سانتی اش را بشدت تا تهههههههه کووووووس او فرو کرد پی در پی و با سرعت زیاد او را میکرد و در هر ضربه سعی میکرد کیرش را تا ته بفرستد.هر دو با هم ابشان را خالی کردند فریدون برای اولین بار و منیژه برای بار دوم.اینبار نوبت سوراخ کون بود.با اب منی و آب و چربی کوس راه مقعد باز شده بود چه لذتی داشت چه کون تنگ و چسبناکی بود.فریدون با تمام هوس فریاد میزد بگیرررررر بگیررررررر که دیگه یه موقع شیطون گولت نزنه وهوس کیررررر دکتر و نکنی کیپی کون منیژه باعث شد که این بار اب فری زودتر بیاید.- ولم نکننننننن بازم بکنننننن من میخوامممممم بازم میخوامممممم منوبکننننننننن دوستت دارم جز تو تا الان هیشکی دیگه کووووووس و کووووووونمو نکرده.فریدون واقعا نمیدانست که منیزه راست میگوید یا نه ولی تقریبا احساس میکرد که نا خواسته به دکتر داده است بکن منو فری بکن آبتم خالی میکنی بازم کیررررررت اونقدر کلفت و درازه که میتونه بازم منو ارضا کنه خلاصه برای سومین بار هم منیژه خانم ارضا شد.در هر حال آنشب بسلامتی اقای دکتر ابله تا صبح در کنار هم بودند از انطرف جمشید خان به خانه که میرود زنش پری خانم را می بیند که با مقنعه و روسری و روبند و چادر و از این بند و بساط ها نشسته و در یک دست تسبیح و در دست دیگر با کتاب دعا سخت مشغول ذکر گفتن است.- دیر که نکردم.- نه امشب زودتر اومدی فقط میخواستم درمورد یه مسئله باهات صحبت کنم و آن این که ما همه مسلمانیم و عبادت میکنیم و باید پیرو دستورهای دینی و کتاب خدا و مراجع تقلیدمون باشیم من نمیخوام بیش از این گناه کنم این روزها خیلی به توسخت میگیرم.هر چه باشه اون هم زن توست تو که خلاف قانون و دین خدا رفتار نکردی تو که زنا نکردی از این به بعد باید برنامه بذاری که هفته چند شب هم که شده به همسر دومت سر بزنی و تا صبح پیشش بمونی اخه اونم دل داره بیچاره گناه که نکرده.فقط تعداد روزها یا شبهایی که اینجا هستی باید بیشتر باشه.البته پری از خدا میخواست که هر 7 روز هفته دکتر گورش را گم کند ولی نباید کاری میکرد که او مشکوک شود جمشید پیش وجدانش احساس شرمندگی میکرد.خجالت میکشید.عجب زن فهمیده ای داشت و قدر او را نمیدانست.- ببین جمشید اصلا نگران من نباش ناراحت نمیشم من خود خواه نیستم چون دوستت دارم خوبی تو رو میخوام آنشب قرار گذاشتند که جناب دکتر جمشید شبهای زوج یعنی شنبه دوشنبه و چهارشنبه را تا صبح در کنار عیال دومشان به سر آورند.پری از خوشحالی در پوست خود نمیگنجید میدانست که از این پس در هفته سه شب رویایی را تا صبح در کنار معشوق جوانش خواهد بود و کووووس و کوووونش را با تمامی وجودش تقدیم او خواهد کرد.فردای آنروز جمشید همسرش را سورپرایز کرد.یک گردنبند طلا بقیمت سه میلیون تمام خرید و به او هدیه داد.- تقدیم به همسر فداکار.دانا با وفا خوشگل و دوست داشتنی خودم که خیلی خوب و عالی متوجه مسائل میشه.- دستت درد نکنه عزیزم راضی به زحمتت نبودم منطق اینطور حکم میکرد که من چنین تصمیمی بگیرم خواست خدا بود میگویند هزار کن حلال کن تو که کار حرام نکردی.- آخ که چه زن مومنی دارم کاش حداقل نصف ایمان تو رو من داشتم.پری فقط به شنبه غروب شنبه و ساعتهایی بعد از آن غروب فکر میکرد.- عزیزم فقط یادت باشه با منیزه کاملا هماهنگ کنی که یموقع برنامه ات بهم نخوره تو که میدونی منکه شبها دعا میخونم و سرم به راز و نیاز گرمه و در حیاط رو لاک و مهر میکنم و شاید از این به بعد پریز تلفن را هم بکشم.چون تمرکزم بهم میخوره در هر حال دل ندارم برنامه ات یکدفعه بهم بخوره و پشت در خونه خودت بمونی میدونیکه چقدر شوهر عزیزمو دوست دارم.- ببینم اگه میترسی خواهرم بیاد پیشت بخوابه؟/؟- چی من و ترس؟/؟ من فقط از خدا میترسم تازه مگه یک شب دو شبه؟؟/؟؟ نگرانم نباش.- باشه هر طور تو بخوای اشکالی نداره که من روزهای زوج ناهار رو خونه نیام تا از اونطرف زودتر تعطیل کنم؟/؟- هیچ اشکالی نداره شوهر عزیزم من همینجا میشینم و تسبیح میزنم تا تو برگردی.هر دوی آنها با دمشان گردو می شکستند انگار این تنوع برای زندگیشان لازم بود.منوچهر شنبه ها کلاس نداشت البته شبش بی سر خر بود ولی دوست داشت در اولین روز کلک بازیش از اول صبح شنبه تا اول صبح یک شنبه را با عشقش باشد و حسابی حال کند و حال بدهد.همه چیز بخوبی هماهنگ شده بود میتوانست منوچهر را از در پشتی به خانه بیاورد تا باغبان و کارگر او را نبینند.اما اگر به نحوی از شر آن دو خلاص میشد.میتوانست خیلی کارهای دیگر هم صورت بدهد دوست داشت در زیر آسمان آبی در فضای باز در میان چمنها و گلها و چند درخت گیلاس و حتی داخل استخر با منوچ عشقبازی کند و تمام وجودش را در اختیار او بگذارد.انچنان مقدمه چینی کرد که انگار برای مجلس عروسی تهیه و تدارک می بیند پنجشنبه بهانه ای تراشید و به غضنفر و جعفر گفت که شنبه نمیخواهند بیایند.البته حقوقشان پا برجاست و برای آنکه زیاد سوال پیچش نکنند به انها پاداش هم داد.پنجشنبه به ارایشگاه رفت و یک سری از کارها را به اول صبح شنبه موکول کرد صبح شنبه قبل از رفتن شوهرش به مطب اولش به حمام رفت حسابی بدن صاف و صوف شده اش را برق انداخت حتی مخرج یا مقعدش را بدقت شست و ان را خوشبو کرد.به تمام کارهایش رسیده بود ولی انگاری شوهره قصد رفتن نداشت. خدایا همیشه صبحها ساعت هشت و نیم از خانه بیرون میرفت الان ساعت 9 شده قلبش بشدت می تپید.هیجان زیادی داشت..ادامه دارد

‏هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر